ثبت نام ورود    
Skip Navigation Links
صفحه نخست

درباره ی زنده یاد "نوذر پرنگ"
نوشته: غلام رضای صفار
تعداد مشاهده : 1111 واحد ادبیات  پنجشنبه، 14 آبان 1388  12:09:16


نخستین بار که نام زنده‌یاد نوذر پرنگ را شنیدم؛ هم‌راه با این بیت آن بزرگ‌مردِ گم‌نام بود که:
« نشنوى شيون افتادن مه‏ تاب در آب،
تا چو ياس از در و ديوار نياويزى گوش»
آن هم کی؟! درست وقتی که خرقه، تهی کرد و بار سفر بربست! آن هم چه گونه و کجا؟! در یک برنامه‌ی تلویزیونی (به گمانم «کاروان شعر و موسیقی» یا هم‌چو نامی) که سهیل محمودی مجری آن بود. جالب و عجیب این که: حتّی محمودی هم در آن برنامه، به همین بیت از او بسنده کرد! و با این بیت، در واقع مرگ نوذر پرنگ را اعلام کرد!
این بیت شگفت انگیز و زیبا، همان وقت به حافظه‌ام رفت و از همان لحظه به فکر فرو رفتم که چه طور تا آن وقت، اسم این شاعر را نشنیده‌ام؟! بعد که اندک پرس و جویی کردم، دیدم نه خیر، تقریباً هیچ کس او را نمی‌شناسد!!! از دوستان ِ شاعر بگیر تا استادان دانش‌گاه!!!
خلاصه گشتم و غزل ِ کامل ِ بیت یادشده را یافتم. انصافاً غزل است و شعر است!!! از حرف حرفش، شاعرانگی می‌بارد. کم کم کتابش را – البتّه با مکافات! – یافتم. ابتدا «فرصت درویشان» را و بعد، «آن سوی باد» را که نخستین را انتشارات «پاژنگ» منتشر کرده و دومی به همّت «بیژن ترقّی» و در انتشارات «سنایی» چاپ شده است.
با خواندن اشعارش، بیش‌تر شیفته‌ی او شدم و در نهایت، کار به آن جا رسید که یکی از پژوهش‌های دوران دکتری‌ام را ویژه‌ی او کردم و شعرش را از دیدگاه بلاغی سنجیدم. فقط پنجاه شعر از کتاب «فرصت درویشان» برگزیدم و بررسی را آغاز کردم. نتیجه، شگفت‌انگیز بود. در همین پنجاه غزل، بسیار بیش‌تر از همه‌ی اشعار ِ بسیاری از شاعران قدیم و جدید، نوآوری‌های بلاغی و ترکیب‌سازی و خیال‌انگیزی‌ها کرده است! بخشی یا چکیده‌ای از این پژوهش گسترده؛ به زودی در یکی از مجلات پژوهشی چاپ خواهد شد.
زنده ‏ياد نوذر پرنگ، از شاعران بسيار برجسته ‏ى عرصه ‏ى شعر پارسى است كه به سبب گوشه‏ گيرى ذاتى خود، آن چنان كه شايسته ‏ى نام و هنر اوست، شناخته نشده است و اين خود از شگفتى‏ هاى روزگار ماست. كسانى كه شعر او را خوانده ‏اند و به ويژه آنانى كه از سر ِ ژرف‏ نگرى و نكته ‏سنجى، به خوانش اشعار او پرداخته ‏اند، نيك دريافته ‏اند كه نوذر پرنگ، از كم‏ نظيرترين و به جرأت مى ‏توان گفت: تكرارناشدنى ‏ترين شاعران زبان پارسى است و اگر تفاخركنان و استوار و با اطمينانى خاص گفته است:

غير نوذر نبُود هم ‏سخنى حافظ را
مدّعى گوى جدل با سخن حق تا چند؟
(فرصت درويشان، نوذر پرنگ، انتشارات پاژنگ، چ اوّل 1365، ص258.)‏

و يا با خيالى رنگين سروده كه:
رسيده بر لب نوذر دو مصرع رنگين
ز بيت حافظ عالى ‏جناب، نازك ‏تر
ز بعد خواجه - كه اين بنده از حواشى اوست -‏
کسى نگفته از اين شعر ناب، نازك‏ تر (همان، ص 254.)‏

و يا به اين صراحت اعلام كرده كه:
خوش مى‏ زنند نوبت، ياران به نام ياران
نوذر به نام حافظ، حافظ به نام خواجو ‏(همان، ص 184.)

و يا اگر اين چنين از گل ‏چرخ رنگين خود در گلستان خيال ‏انگيز شعر پارسى سروده كه:
بعد حافظ كس چنين گل‏ چرخ رنگينى نزد
بسته عهدى ديگر اى گل، چرخ با دوران تو (همان، ص113.)‏

و نهايتاً اگر جسورانه و صد البتّه شاعرانه و زیبا، چنين ادّعاهايى كرده است كه:
شعرم از طاقت صاحب‏ نظران بيرون است
سرزمينى است در آن سوى فلك، چامه‏ ى ما (همان، ص 252.)‏
و:
به دو زلف تو، كه از تاب خيالش گاهى،
مى‏ رود معنى ابيات بلندم از هوش ‏(همان، ص 14.)‏
و:
ابد مدهوش خود دارد كلامم، اهل معنى را
درى بگشوده‏ ام پنهان به يادِستان خاطرها ‏(همان، ص22.)

و نهايتاً اگر اين گونه، حسن ختام غزل را در دوره‏ ى خود، اعلام مى‏ كند:
كس ناله برندارد از اين دست تا ابد
يعنى غزل به دور تو حسن ختام يافت، (همان، ص 24.)‏

همه و همه مطابق واقعيت و حقيقت است و بر اهل معنا و فن، پوشيده نيست كه اين سخنان، توصيفى كاملاً راستين است و حتّى از تفاخرهاى شاعرانه هم به دور مى ‏باشد. اين ادّعا بر خواننده، اثبات نمى‏ شود مگر اين كه ساعتى و بلكه دقايقى در گلشن خيال اين شاعر چيره ‏دست گشت و گذارى كند، همو كه با قالب‏ هاى متنوّع و شيوه‏ هاى گونه‏ گون سخن‏ سرايى از غزل و مثنوى و چارپاره گرفته تا شعرهاى نيمايى و سپيد و ترانه و تصنيف، ثابت كرده است كه سخن چون موم در دستانش نرم است و به اقتضاى حال و مقام، آن را عرضه مى‏ دارد.
اگر نوذر پرنگ، ادّعاى هم‏ سخنى با حافظ مى ‏كند، بر حق است و گزافه ‏گويى نكرده است. آن كه با سخن حافظ و حال و هوایش آشناست، وقتى شعر پرنگ را مى‏ خواند، كاملاً استوارى شعر حافظ و رنگارنگى ‏اش را در سخن او مى‏ بيند و در مى‏ يابد و نكته ‏ى مهم، همين جاست كه: سخن و شعر نوذر پرنگ، در عين این كه كاملاً حافظانه است، كاملاً نوذرانه نيز هست و کاملا از سخن حافظ متمايز است!
همان گونه كه شعر حافظ، هم شعر پيش از اوست و هم نيست؛ هم يادآور شعر گذشتگان است و هم حافظانه‏ ى حافظانه، شعر نوذر پرنگ نيز، هم حافظ را به ياد مى ‏آورد و هم از رنگى ديگر است.
براى اثبات اين ادّعا، شايد خواندن همين يك غزل زير بس باشد:
مى ‏گذشت از سر ِ بازار ِ سحرخيزان، دوش ‏
پير ِ خورشيدگران، شب‏ شكن ِ آينه ‏پوش
من ز هنگامه ‏ى قامت چه بگويم؟ مى‏ بُرد
پير ما، مژده‏ ى صد صبح ِ قيامت بر دوش
گفتم: «اى معنى جان، طرْف ِ طراز ِ سخنت!‏
باز كن گوشه ‏ى حرفى به من ِ رازنيوش»‏
نفسى خرج صفا كرد و تراويد چو نور
عرق آيه‌ی گُل، از دهن عطرفروش:‏
‏«پدرت راتبه ‏ى صبح نخستين مى‏ خورْد‏
اى پسر! دلقِ ميانْ زركشِ ازرق تو مپوش!‏
آتش سفسطه اندر جگر جام مزن
يعنى: از بهر ِ غم ِ سوختگان، باده منوش
مُهر ِ لعل ِ لب ِ آن بُت، به لبت تا كى و چند؟!‏
چند چون غنچه، چراغت خورد آتش، خاموش
ديده را قاعده ‏ى فهم طبيعت آموز‏
خواهى ار فهم كنى معنى پيغام سروش
نشنوى شيون افتادن مه‏ تاب در آب،
تا چو ياس از در و ديوار نياويزى گوش»‏
به دو زلف تو، كه از تاب خيالش گاهى،
مى‏ رود معنى ابيات بلندم از هوش!‏

یادش جاوید.

 



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
 
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه به حوزه هنری استان چهار محال و بختیاری تعلق دارد. | نقشه سايت